خرید بک لینک

می گویند گالیله، پس از اینکه تئوری خود، درباره ی حرکت زمین را بیان کرد؛ کشیش ها او را به دادگاهی فراخواندند تا اعتراف کند که تئوریش اشتباه است. و گالیله برای رها شدن از شر کشیش ها، اقرار کرد که اشتباه کرده است و زمین حرکت نمی کند!

فی الواقع کشیش ها چنین می پنداشتند که اگر گالیله را مجبور کنند، که به اشتباه خود، اعتراف کند؛ می توان آن اعتراف را دلیلی بر کاذب بودن نظریه اش دانست.

مغالطه ی اعتراف گالیله، زمانی رخ می دهد که شخصی بخواهد از اعتراف یک نفر بر صادق بودن یا کاذب بودن یک نظریه یا یک باور، نتیجه بگیرد که آن نظریه یا باور، صادق یا کاذب است.

أما بایستی دقت کرد که از اعتراف یک نفر بر صدق یا کذب یک نظریه یا باور، منطقا نمی توان نتیجه گرفت که آن نظریه یا باور صادق یا کاذب است.

شکل صوری "مغالطه ی اعتراف گالیله" چنین است:
(شخص الف در زمان t1 به نظریه ی "P" باور داشته است) + ( شخص الف در زمان t2 گفته که نظریه ی "P" کاذب است)
پس: "P" کاذب است.

و یا:(شخص الف در زمان t1 به نظریه ی "P" باور نداشته است) + ( شخص الف در زمان t2 گفته که نظریه ی "P" صادق است)
پس: "P" صادق است.

مثال 1:
کسروی و دشتی، ابتدا آخوند بودند و به نبوت باور داشتند، اما پس از مدتی اعتراف کردند که نبوت، داستانی بشر ساخته است. عدول باورمندانی چون کسروی و دشتی از اعتقاد به نبوت، نشان می دهد که نبوت، امری باطل است.

آلوین تافلر در کتاب موج سوم، و اسوالد اشپنگر در کتاب انحطاط غرب، اعتراف کرده اند که تمدن غرب به زوال رسیده است. چنین اعتراف هایی از کسانی که خود در دامن تمدن غرب رشد کرده اند؛ دلیل محکمی بر زوال تمدن غرب است.


موضوع : آشنایی با مغالطات

نوشته شده توسط مجتبی طاهری |۱۳۹۶/۰۴/۲۸ 19:52

برچسب: نویسنده: ماهان نجفی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 0:48

صفحه بندی