خرید بک لینک

کسنوفانس در اواخر قرن ششم پیش از میلاد در ناحیه ی ساحلی کولوفون-ایونی به دنیا آمد؛ ولی بیشتر وقت خود را در جنوب ایتالیا گذراند.
او به نحوی عمیق دریافت که نظر انسان دربارهی چیزها، از جمله آنچه دانش خود میدانیم، آفریدهی خود انسان است. با آموزش بیشتر و بیشتر و تغییر دادن افکارمان در سایهی آنچه میآموزیم، چه بسا به حقیقت نزدیک و نزدیکتر میشویم، اما اندیشههایمان همیشه محصول ماست و پیوسته پای عنصری از حدس و گمان در میان است.
کسنوفانس میگفت: 《 حقیقت را احدی نه دانسته، نه خواهد دانست، نه دربارهی خدایان نه دربارهی هر آنچه موضوع سخن من است. چون اگر هم آدمی برحسب اتفاق حقیقت را بر زبان آورد خودش این را نخواهد دانست: چرا که سروکار ما فقط با رشتهای به هم بافته از حدس و گمان است. 》
کسنوفانس در مورد خدایان، زیرک و بسیار شوخ طبع بود و میگفت:
《 مردم اتیوپی میگویند خدایانشان سیاهاند و بینی پهن دارند. مردم تراکه میگویند خدایانشان چشمآبی و مویقرمزاند. اگر گاوها، اسبها یا شیرها میتوانستند نقش خدایانشان را بکشند و یا مثل آدمی پیکرتراشی کنند، آنگاه اسب خدایش را به شکل اسب ترسیم میکرد و گاو شکلِ گاو و هر کدام اندام خدایان را به شکل نوع خود تصور میکرد.》
این قطعات کسنوفانس را کارل پوپر ،فیلسوف قرن بیستم، ترجمه کرده است. این اندیشه که تمامی شناختِ به اصطلاح علمی ما گمانهزنی است و اصولاً پیوسته میتوان به جای آن سخن دیگری گفت که چه بسا به حقیقت نزدیکتر باشد؛ کانون فلسفه پوپر است. وی کسنوفانس را نخستین کسی میداند که این اندیشه را بیان کرد.


(برگرفته از کتاب سرگذشت فلسفهبرایان مگی)


موضوع : فلسفه, کتاب سرگذشت فلسفه

نوشته شده توسط مجتبی طاهری |۱۳۹۶/۰۳/۱۰ 21:30

برچسب: نویسنده: ماهان نجفی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 13:59

صفحه بندی