
در سردترین روز سال حال و هوای گرمی را یاد تو برایم به ارمغان آورده است. از پنجره به بیرون نگاه می کنم. همه چیز سفید سفید است. طبیعت عروسی سفید پوش است و باکرگی و دوشیزگی اش را رد پای هیچ عابری نیالوده است. دوران کودکی ام به یادم می آید. آن وقت ها یک روز صبح مادرم میگفت : بچه ها بیدار شوید برف باریده است. و ما آنچنان هیجان زده می شدیم که خواب شیرین از سرمان می پرید و برای دیدن برف بیرون می دویدیم. بخاطر دارم که بچه ها به سرعت به داخل کوچه می دویدند و شروع می کردند به برف بازی . اما من بیشتر دوست داشتم برای تماشای برف کنار پنجره بایستم و وقتی خوب تماشا می کردم ...
ادامه مطلب